X
تبلیغات
رایتل

حقوقدانان جوان

این پرنده مردنی نیست

یکشنبه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 18:09

ازدواج در آئین مسیحیت


نویسنده: جناب دکتر ابوالفضل عبداله زاده

 

از مقالات ارسالی به حقوق امروز



مقدمه
هدف انسان از ازدواج باید هدفى معنوى و مقدس و پاک باشد، ازدواج باید براى اطاعت از دستور حق، و پیروى از روش انبیاء، و براى تأمین سعادت همسر، و تربیت الهى و ملکوتى فرزندان صورت بگیرد.
زن و مرد در مسئله ازدواج باید خود را آماده ورود در یک عبادت بزرگ کنند.
زن و مرد باید در ازدواج خوشنودى حق را منظور نظر بدارند، و بدانند که هر دوى آنان از طریق صلب و رحم امانتدار حضرت حقند.
باید بدانند که فرزند آنان که امانت حق است در مّدتى کوتاه مهمان صلب پدر، و بین شش تا نه ماه مهمان رحم مادر است، و در این دو مدت با گیرندگى دقیقى که حضرت حق به وى عنایت فرموده از تمام وجود پدر و مادر تمام حالات و مشخصات را بدون اختیار به خود منتقل مى نماید.
نقل مى کنند رسول حق به زنان باردار اجازه مى دادند گاهى به تماشاى جبهه حق علیه باطل بیایند، تا مناظر زیباى جهاد و شمشیر زدن در راه حق ر اببینند، و به شعارهاى الهى و ملکوتى رزمندگان گوش جان بسپارند، تا از طریق دیده و شنیده خود فرزند در رحم را تغذیه کنند، براى اینکه طفل، در رحم مادر موجودى ورزیده شود، و شجاع و باهمت و همراه با آواى ملکوتى رشد کند.
مگر نشنیده اید قبل از تکّون وجود فاطمه در صلب رسول حق، از جانب خداوند به پیامبر دستور چهل روز روزه داده شد، و افطار شب آخر از غذاى بهشتى تناول فرمود، آنگاه نطفه آن دختر والا به رحم مادر منتقل شد!!
واسطه بین شما و ازدواج چشم نباشد، دلال ازدواج شهوت نباشد، هدف از ازدواج رسیدن به مال و ثروت و مقام و جاه از جانب خانواده طرف مقابل نباشد، رسیدن به چهره زیبا و ظاهر فریبنده هدف این برنامه نباشد، که این امور تاکنون نشان داده عاقبت خوشى نداشته، و ثمره و میوه آن اندک بوده است.
بیائید خدا و معنویت و عبادت، و کوشش براى رعایت حق همسر، و تربیت اولاد صالح و خلاصه جلب رضاى حق را در مسئله ازدواج هدف قرار بدهید، تا ثمره این ازدواج منافع ابدى و دائمى باشد.
لذت و تمتع و شهوت حلال را تابع این اهداف والا و آسمانى قرار دهید، تا لذت و تمتع کامل گردد و از همان لذت و شهوت هم اجر اخروى نصیب خود کنید.
ازدواج اگر الهى باشد راه به طلاق پیدا نمى کند، پیوند الهى و ملکوتى دائمى و همیشگى است.
آنکه براى خدا ازدواج مى کند، حق همسر را با تمام وجود رعایت مى نماید، و کمترین آزارى از ناحیه او به همسر وارد نمى شود.
حفظ آبروى همسر در برابر فرزندان و بستگان واجب شرعى است، و تحقیر زن از جانب شوهر و شوهر از جانب زن حرام الهى است.
مردان و زنان مسلمان باید ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا(علیهما السلام) را اسوه و سرمشق خود قرار دهند، آن ازدواج والائى که براى خدا صورت گرفت، و اهداف الهى و عرشى در آن منظور شد، و ثمره آن فرزندانى پاک، الهى، و ملکوتى شد.
روایات شیعه آیات زیر را به این ازدواج پاک تأویل کرده اند:
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ، یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ.
دو دریا را به هم درآمیخت و میان آن دو دریا فاصله اى است که تجاوز به حدود یکدیگر نمى کنند، از آن دو دریا لؤلؤ و مرجان بیرون مى آید.
منظور از دو دریا، وجود امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا است، که دو دریاى معرفت، بینش، حلم، صبر، ایمان و بصیرت اند، و مقصود از برزخ و فاصله رسول باکرامت اسلام، و معناى لؤلؤ و مرجان حضرت حسن و حسین(علیهما السلام) است.
نظام خانواده باید یک نظام صد در صد اسلامى و الهى باشد، تا رحمت و لطف حضرت حق را به سوى خود جلب و جذب کند.
اگر در ازدواج از سنن ناپسند، و عادات غیرالهى، و شرایط شیطانى و خلاصه از فرهنگ جاهلى فرهنگى که میراندن آن را رسول خدا در یک فرمان قاطع دستور داده:
اَمِتْ أَمْرَ الْجاهِلِیِّةِ إِلاّ ما سَنَّهُ الاِْسْلامُ.
پرهیز نشود، زشتى ها چهره نشان مى دهند، ومیوه این درخت آلوده تلخ خواهدشد.

بخش اول : تعاریف
فصل اول – کـلـیــات تعریف ازدواج
ازدواج مـصـدر ثـلاثى مزید از باب افتعال وزواج مصدر باب مفاعله است , این دو واژه در اصطلاح فـقـهـى وقـانـونـى , بـه معناى رابطه اى است حقوقى که لازمه آن , جواز کامجویى بین زن ومرد مـى بـاشـد, چنان که واژه نکاح نیز به همین معناست , هر چند از نظر لغت , ازدواج به معناى متحد شدن دو انسان ونکاح به معناى همخوابگى آن دو مى باشد.
بـعضى از نویسندگان گفته اند: نکاح ـبه معناى ـ عقدى است که به وسیله آن , زن ومرد به قصد زنـدگـى مـشترک وکمک به یکدیگر قانونا با هم متحد مى شوند ونتیجه گرفته اند که اولا: نکاح عـقد است وثانیا: هدف آن , شرکت در زندگى است وثالثا: از وحدت واتحاد قانونى حاصل مى آید, تـعـریف این دسته با توجه به تعریفى که ذکر کردیم کامل نیست , چه این که هدف وقصد زندگى مـشـتـرکـ جـزء مـقومات این عقد نیست واین هدف معمولا در عقد ازدواج دایم مطرح است ودر ازدواج مـوقـت یـا ازدواج بـا کنیزان وب ـ که در اسلام وبسیارى از شرایع دیگر مطرح است ـ هدف اصـلـى , کامجویى است , بنابراین چنین قصدى در عقد ازدواج شرط نیست وبالطبع جزء مقومات عقد نیز نخواهد بود.۱.
مرحوم صاحب جواهر پس از ذکر اقوال مختلف در معناى لغوى واصطلاحى نکاح مى گوید: در هرحال چنان که دانستى , نظر مشهور این است که نکاح در لغت به معناى همخوابگى است ودر شرع به معناى عقد است وابن ادریس مدعى است که در این معنا هیچ یک از دانشمندان اختلافى نـدارند وابن فهد وشیخ طوسى وفخرالمحققین ادعاى اجماع دارند, چه این که استعمال این واژه در عـقـد متداول است وبعضى۱ را عقیده بر این است که در قرآن کریم جز در آیه حتى تنکح زوجـا غیره ۲ به معناى همخوابگى نیامده , یعنى در تمام موارد, استعمال این واژه در قرآن به معناى عقد ازدواج است .
جـالـب ایـن که در آیه فوق نیز بعضى آن را به معناى ازدواج گرفته اند, نه همخوابگى وگفته اند: شـرط بودن همخوابگى براى حصول حلیت در چنین ازدواجى , از دلیل خارجى فهمیده مى شود, نه از آیه شریفه .
همچنین صاحب جواهر مى فرماید: در این که معناى نکاح شرعا عقد باشد جاى بحث وجود دارد, چه این که واژه نکاح مانند بسیارى از عـنـاویـن فـقهى قبل از پیدایش دین نیز در میان جوامع مطرح بوده , چنان که بیع به معناى عقد نـیـسـت , بـلـکـه به معناى نقل ملک است وقهرا نکاح نیز چنین است , شاهد, این که در موقع عقد هنگامى که زن به عنوان طرف قرار داد مى گوید: انکحت , عقد را قصد نمى کند, بلکه سلطه مرد وصـاحـب حق شدن او در کامجویى از همسرش را در برابر مهر معین قصد دارد .
پس مراد از نکاح وازدواج , هـمان حق همخوابگى است ومجازا به عقد ازدواج اطلاق مى گردد .
این به جهت علاقه سببیتى است که بین عقد خاص باحصول این حق وجود دارد۱.
بنابراین , نکاح وازدواج به معناى حق همخوابگى وبه وحدت رسیدن است , که معنایى است لغوى و عـقـد عـامل پیدایش این حق است , هر چند فقها و حقوقدانان در بسیارى از موارد مقصودشان از نکاح وازدواج , عقد خاص مى باشد.
عجیب این است که شمس الدین سرخسى مى گوید: اعـلم بان النکاح فى الفقه عبارةعن الوطء وحقیقةالمعنى فیه هو الضم ومنه یقال : انکح الظئر ولدها, اى الزمه واحد الوطئین ینضم الى صاحبه فى تلک الحالةفسمى فعلها نکاحاب ثم یستعار للعقد مجازا امـا لانـه سـبـب شـرعى یتوصل به الى الوطء اولان فى العقد معنى الضم, فان احدهما ینضم به الاخر ویـکـونـان کشخص واحد فى القیام بمصالح المعیشةوزعم الشافعى ان اسم النکاح فى الشریعةیناول العقد فقط ولیس کذلک , فانه قال اللّه تعالى : حتى اذا بلغوا النکاح .۲ یعنى الاحتلام , ۳ بـدان کـه واژه نکاح در فقه همان وطى است که معناى حقیقى آن ضمیمه شدن است , چنان که گفته مى شود: انـکـح الظئر ولدها, یعنى دایه به فرزندش پیوست , و زن وشوهر در حالت خاصى به هم پیوسته اند ولـذا کار آن دو نکاح است ب وبعدها این واژه مجازا براى عقد استعمال شده است , یا به سبب آن که عقد وسیله شرعى براى وصول به وطى است , یا به دلیل این است که در عقد معناى ضمیمه شدن وجـود دارد, زیرا زن وشوهر به وسیله عقد به هم مى پیوندند ومثل شخص واحدى مى شوند که به کـارهـاى زندگى مى پردازد, ولى شافعى تصور کرده که نکاح در شرع اسلام به معناى عقد است , ولى چنین نیست , چنان که خداوند مى فرماید: حتى اذا بلغوا النکاح , تا موقعى که کودکان به نکاح برسند که معنایش بلوغ به حد احتلام است , نه این که واقعا عقد ازدواج خوانده باشند.
فصل دوم : اهمیت ازدواج
تـردیـدى نـیست که ازدواج ومیل به زناشویى زن ومرد از غرایز اولیه نوع بشر است وهر انسانى به صـورت طبیعى علاقه مند به ازدواج وتولیدمثل مى باشد, به تعبیر دیگر, هر انسانى در صدد است کـه از طـریق تولید مثل , حیات موقت وپایان پذیر خویش را از طریق بقاى فرزند دایمى سازد, در عـیـن حال , چگونگى بقاى نسل نیز براى وى از اهمیت ویژه اى برخوردار است , چه این که هر فرد بـشـر هـمـان گـونـه کـه به سلامت خویش مى اندیشد, به سلامت فرزند خویش نیز اهتمام دارد وهمان گونه که به دنبال سعادت خویش است , سعادت فرزند خود را نیز مى خواهد, زیرا در حقیقت فرزند خود را تداوم وجود خویش دانسته وسعادت وى را از سعادت خویش جدا نمى داند.
على (ع) در نامه معروفش به امام حسن مجتبى (ع) مى فرماید: و وجدتک بعضى بل وجدتک کلى , حتى کان شیئا لو اصابک اصابنى وکان الموت لواتاک اتانى فعنانى من امرک ما یعنینى من امر نفسى ب.۱ آنـچـه در سـخن على (ع) آمده , همان نداى فطرت است که هر فرد انسان فرزندش را جزء خویش , بـلـکه تمام هستى خویش مى داند که از طریق او بقا وتداوم مى یابد, بنابراین , مرگ فرزند را مرگ خـویـش تـلـقـى مـى کـند وهمان گونه به سرنوشت فرزندش مى اندیشد که به سرنوشت خویش مى اندیشد, واز طرفى از دیرباز انسانها متوجه تاثیر سلامت پدر ومادر در سلامت فرزند بوده اند.
از این جهت در طول تاریخ , همه ملل در انتخاب همسر, امور زیادى را مراعات نموده وامر ازدواج را بـا ملاحظه شرایط زیادى انجام مى داده اند که همه این شرایط لااقل به تصور آنان براى سلامت جسمى ویا سعادت معنوى فرزندانشان اهمیت داشته است .
در ایـن زمینه توصیه هاى فراوانى از حکیمان جوامع ملل مختلف نقل شده ومردمان به آن پاى بند بـوده ودر امـر مـقـدس ازدواج , آنها را مراعات مى نموده اند, چنان که از پیامبر اکرم(ص)ودیگر امامان مـعـصوم للّه نیز چنین توصیه هاى ارزنده اى را در کتب مختلف مشاهده مى کنیم .
به عنوان نمونه , پیامبر اکرم(ص)مى فرماید: انظر فى ای نصاب تضع ولدک فان العرق دساس ۱بنگر که فرزندت را از چـه فـامـیلى به دست مى آورى , چه این که اخلاق وخصایص هر فامیلى در نسل آنها باقى مى ماند (وانـحـرافـهاى اخلاقى آنان تاثیر سوء خود را در فرزندان آنها نیز به جا خواهد گذاشت .
بنابراین , همگان باید در انتخاب همسر دقت کافى کنند واز بهترین افراد براى خویش همسر برگزینند.
پـیامبر اکرم(ص)در روایتى دیگر فرمود: ایاکم وخضراء الدمن .
قیل : یا رسول اللّه وما خضراء الدمن ؟
قال(ص): المراةالحسناء فى منبت السوء,۱ از نزدیک شدن به علف هاى با طراوتى که در مزبله ها مى روید اجـتـنـاب کـنید! پرسیدند که مقصود از علف هاى مزبله چیست
پیامبر(ص)فرمود: مقصود من زنان زیبارویى هستند که در خانواده هاى آلوده پرورش یافته اند.
از جـمله امورى که ملل مختلف در گذشته در انتخاب همسر خویش مراعات مى نمودند وسخت پاى بند به آن بودند, این بود که مى کوشیدند همسر آنان از نظر اعتقادى نیز سالم باشد, بدین معنا کـه مـعتقد بودند, همان گونه که سلامت جسمى پدر ومادر در سلامت جسمى فرزند موثر است , سلامت روحى واخلاقى وعقیدتى نیز در سعادت فرزند موثر خواهد بود, وبه همین جهت مردمان از دیـربـاز از ازدواج بـا افراد غیر همکیش خود اجتناب داشته اند, بنابراین , نهى از ازدواج با بیگانه عقیدتى اختصاص به اسلام نداشته , بلکه در ادیان دیگر نیز از ازدواج با بیگانگان عقیدتى نهى شده اسـت ۲ حـتى مى توان گفت : مانند بسیارى از مسائل اجتماعی دیگر, اسلام در این مساله نیز اصـلاحـات مـهـمى به وجود آورده از جمله بر تصورات غلطى که در دیگر ملل مطرح بوده , خط بـطـلان کشیده است ومراحلى از اختلاف عقیده را ـبه خصوص در صورتى که ازدواج در جامعه اسـلامى صورت گیردـ موجب بطلان عقد ازدواج ندانسته است , چنان که در آینده به مواردى از این گونه ازدواجها اشاره خواهیم کرد, در حالى که در میان دیگر ملل چنین تسامحى اصلا مطرح نبوده است .
آرى , به حکم این که آیین اسلام به تعبیر قرآن , مهیمن بر دیگر ادیان مى باشد, بسیارى از اشتباهات وکاستى هاى دیگر ادیان را اصلاح نموده وانسانها را در طریق اعتدال قرار داده است .
قرآن کریم در این باره مى فرماید: الـذیـن یـتبعون الرسول النبی الامی الذى یجدونه مکتوبا عندهم فى التوریةوالانجیل یامرهم بالمعروف وینههم عن المنکر ویحل لهم الطیبات ویحرم علیهم الخبائث ویضع عنهم اصرهم والاغلال التى کانت علیهم فالذین امنوا به وعزروه ونصروه واتبعوا النور الذى انزل معه اولئک هم المفلحون, ۱ آنـان کـه از ایـن رسول , این پیامبر امى که نامش را در تورات وانجیل خود نوشته مى یابند, پیروى مى کنند, آن که به نیکى فرمانشان مى دهد واز ناشایست بازشان مى دارد وچیزهاى پاکیزه را بر آنها حلال مى کند وچیزهاى ناپاک را حرام وبارگرانشان را از دوششان بر مى دارد وبند وزنجیرشان را مـى گـشاید .
پس کسانى که به او ایمان آوردند وحرمتش را نگاه داشتند ویارى اش کردند واز آن کتاب که بر او نازل کرده ایم پیروى کردند, رستگارانند.
آرى , اسلام آیین فطرت است , بنابراین , معیار حلیت در آن , طیب وپاک ومفید بودن ومعیار حرمت , نـاپـاک وخـبـیـث بودن یک چیز است .
از این جهت , هر چیزى را که عقل آدمى براى جامعه مفید تـشـخـیص دهد, از دیدگاه اسلام مجاز, وهر آن چه را مضر تشخیص دهد, از نظر آیین اسلام نیز مـمـنـوع خـواهـد بـود, واز آن جا که اسلام عقاید پدر ومادر را مشمول قوانین توارث نمى دانسته ومـعتقد بوده که هر کودکى با فطرتى پاک وسالم والهى به دنیا آمده (کل مولود یولد على الفطرة) ازدواج با مخالف عقیدتى را در همه صور آن به طور کلى ومطلق منع نکرده است .
فصل سوم : نظام خانواده در مغرب زمین
نظام خانواده در اروپا و آمریکا نظامى غلط است، بى پایه و بدون محتواست.
تقلید از نظام خانوادگى مغرب زمین تقلیدى نابجا، و هموار کردن راه حیات براى افتادن در چاه بدبختى است.
آنان از ازدواج هدفـى مقدس و پاک ندارند، واسطه ازدواج زن و مرد آنجـا فقـط و فقط شهوت و ارضاء غریزه است، آنجا زن و مرد شایسته و صالح بسیار کم است، به همین خاطر فساد و افساد از سر و روى اروپا و آمریکا مانند باران بهاران مى ریزد.
مردان در مغرب زمین به طور اکثر، و زنان بطور اغلب پس از گذراندن دوران فساد، و رفاقت هاى نامشروع با یکدیگر ازدواج مى کنند، و ثمره خود را پس از ولادت به شیرخوارگاه سپرده، و سپس بدون اینکه مهر پدرى و محبت مادرى را چشیده باشد، و منبعى از عواطف و احساسات پاک گشته او را تحویل مى گیرند، و سر هر سفره فسادى مى نشانند، آنگاه وى را به مدرسه مى سپارند تا آهنگى از تربیت ظاهر را طى کند، و به اصطلاحاتى چند آشنا گردد، آنگاه در سن هیجده سالگى وى را از خود مى رانند و به امید محیط و جامعه رهایش مى نمایند!
آنان اگر اخلاق به فرزندان خانه و مدرسه بیاموزند، اخلاق ژنتلمنى است، اخلاق اقتصادى و جلب مادّیت است، به ریشه هاى باطن و حقایق درون توجه ندارند، و از تربیت انسان قابل قبول عاجزند.
مگر نمى بینید وقتى تشکیل جامعه و دولت مى دهند، جامعه منبع فساد و دولت منبع استعمار و استثمار مستضعفان روى زمین است.
جنایاتى که فارغ التحصیلان خانه و مدرسه و دانشگاه هاى مغرب زمین کرده اند تا قیامت قابل جبران نیست.
اگر اوقاتى باوقار و آرام و متین باشند، و خود را مؤدب و آراسته نشان دهند، به خاطر این است که طعمه نیافته، و لقمه چرب و لذیذ ندیده اند، داستان آنان شبیه به این داستان است که مردى به دوستش گفت گربه اى را به مبادى آداب آراسته ام، و آن حیوان را تربیت کرده تا جائى که بر سر سفره اى که انواع غذاها قرار دارد شمعى به دست او مى دهم تا مهمانان در پرتو آن شمع از آن سفره بهره مند شوند، رفیقش گفت به این ویژگى و به این آراستگى گربه نمى توان اطمینان کرد، مرا دعوت کن تا بر سر آن سفره این مسئله را به تو ثابت کنم، از وى دعوت کرد، گربه را بر سر سفره دید که چشم طمع و پاى حمله از غذاهاى سفره بریده، و شمعى براى روشنائى اطاق و دید مهمانان به سفره بدست دارد، در گرمى اوضاع موشى را از جیب خود درآورد و به وسط سفره گذاشت، موش مى خواست فرار کند، گربه شمع رابه یک طرف انداخت و همچون شیر ژیان به وسط سفره پرید، نظام سفره را براى گرفتن موش به هم زد، و اوقات خوش صاحبخانه و مهمانان را تلخ نمود!
آرى تربیت اروپا و مغرب زمین تربیت گربه اى است، تا غذاى خاص خود را به خیال خود نبیند، آرام و مؤدب هستند، چون چشمشان به طلا و نفت و سایر معادن ملل ضعیف بیفتد، براى بلعیدن حق دیگران، چراغ تربیت را به زمین انداخته و همچون حیوان درنده اى، به تمام حیثیات مادى و معنوى ملل ضعیف حمله مى کنند، و براى امور مادى از میان جوى خون بى گناهان عبور مى کنند.
کثرت فساد و افساد، غلبه شهوات حرام، اخلاق زشت، قتل و غارت، فحشا و منکرات، در ملل مغرب زمین محصول خرابى نظام خانه و خانواده است.
اگر بیوت اروپا و آمریکا بیوت بارفعت، و بیوت غرق ذکر حق، و بیوت تسبیح حضرت معبود بود، محصولات آن بیوت انسانهائى والا و باکرامت و رشید و باعاطفه و متخلّق به اخلاق حق بود، ولى چون بیوت مغرب زمین از حق و حقیقت دور است، ثمرات آن تلخ و بدبو و بدمزه است، و چنین نظام از هم پاشیده اى قابل سرمشق قرار دادن نیست، کسانى که از آنان پیروى مى کنند بدتر از آنان خواهند شد.
بخش دوم : صور ممکنه ازدواج در آئین اسلام و مسیحیت
فصل اول : ازدواج با بیگانگان در آیین مسیحیت
آدام متـز مى نویسد: بـزرگ تـریـن تفاوت اروپا ـ که در قرون وسطى یکپارچه مسیحى بود ـ با امپراتورى اسلام , وجود شـمـار بـسـیـار زیـادى غیر مسلمان بین مسلمانان بود, که هم از آغاز مانع وحدت سیاسى کامل بین ملل اسلامى بوده اندب.
در جـامـعه اسلامى تغییر دین مجاز نبود, مگر آن که کسى بخواهد مسلمان شود, از این رو پیروان ادیـان گـونـاگـون کاملا جداى از یکدیگر مى زیستند, اما مسلمان اگر دینش را عوض مى کرد, مجازاتش قتل بود, همچنان که در بیزانس مسیحیان مرتد را مى کشتند.
همچنین ازدواج بین مسلمان وغیر مسلمان جایز۱ نـبـود, چـه طـبق قانون مسیحى , زن نصرانى نمى توانست به عقد غیر نصرانى در آید, تا مبادا در نـتیجه اولاد او از مسیحیت خارج شوند .
باز طبق قانون کلیسا مرد نصرانى نیز نمى توانست غیر از زن نصرانى بگیرد, مگر احتمال دهد آن زن وفرزندان او را بدین خود در خواهد آورد, ولى در عمل محال بود مرد نصرانى زن مسلمان بگیرد۱ هـمـچـنین بدران ابوالعینین بدران در کتاب العلاقات الاجتماعیةبین المسلمین وغیر المسلمین مى نویسد: یـکى از دانشمندان مسیحى به نام ابن العسال در مجموعه خود چنین نقل کرده : للرجل ان یتزوج غـیـر الـمومنات بشرط دخول المراةفى ایمان , فاما النساءالمومنات فلا یتزوجن بالرجال الخارجین عن الایمان لئد ینقلوهن الى مذاهبهم .
همچنین در همین کتاب آمده : کل امراةمومنةتتزوج غیر مومن تخرج عن الجماعة.
نیز مى نویسد: در کتاب خلاصةالقانون آمده : المخالفةفى الدین المسیحى تمنع الزواج ابتداء .
و نیز استاد, انور الخطیب مى نویسد: ان من الموانع القانونیةلعقد الزواج عند الکاتولیک , یرجع الى الحالةالدینیةللشخص کانتمائه الى دیانته غیر دیانةالزوج الاخر, بل ان اختلاف المذهب مانع ایضا.
همان گونه که در عبارات فوق ملاحظه مى شود, در آیین مسیحیت نیز همانند یهودیت , ازدواج با بـیگانگان ممنوع است , ولیکن از آن جا که مسیحیت یک آیین نژادى معرفى نشده ودر این دین از هر فرد انسان , خواه از بنى اسرائیل باشد یا هر ملت دیگر, ایمان به مسیح (ع) پذیرفته است , از این رو, دیـگـر وجهى براى ممنوعیت ازدواج براى حفظ افتخارات ملى ونژادى وجود نداشته ولذا در این آیین , تنها علت ممنوع ازدواج با بیگانگان حفظ مصونیت اعتقادى افراد بوده است وبه همین جهت درباره مردان که به صورت طبیعى از مصونیت بیشترى برخوردارند ـ آن هم در صورتى که معتقد بـاشد که مى تواند همسر خود را به آیین مسیح (ع) در آورد ـ این ازدواج مجاز قلمداد شده , ولى در مورد زنان به صورت مطلق ممنوع شده است .
گو این که احتمالا در همین تسامح جزئى نیز تحت تاثیر مکتب اسلام بوده اند.
بـه هـر حال , ازدواج با بیگانگان حتى در مورد مردان مسیحى نیز در صورتى که همسر او به آیین غیر مسیحى باقى بماند ممنوع است , در حالى که در آیین اسلام چنین نیست .
فصل دوم : ازدواج با بیگانگان در اسلام
آیین یهود از همان آغاز به عنوان یک آیین ملى ونژادى مطرح شد, ولذا در گذشته وحال یهودیان هـیچ گونه تبلیغى در جهت یهودى کردن دیگر مردمان نداشته اند وبر فرض این که افرادى از غیر بـنـى اسرائیل آیین یهود را مى پذیرفتند, آنها را با بنى اسرائیل برابر نمى دانستند, اما آیین اسلام از همان آغاز به عنوان یک آیین جهانى مطرح شد, چرا که پیامبر ا کرم(ص)براى همه افراد بشر وبه عنوان رحمتى براى جهانیان مبعوث گردید: وما ارسلناک ا رحـمـةلـلعالمین ۱ولذا مسلمانان برعکس یهودیان , تبلیغ وجهاد در مسیر گسترش توحید ومـسلمان شدن دیگر ملل را از همان آغاز, وظیفه خود مى دانستند وفلسفه اصلى جهاد در اسلام نیز همین بوده است .
آیـیـن مـسـیـحـیت نیز هر چند براساس عبارات انجیل۱ وآیاتى از قرآن , همانند آیین یهود, مخصوص قوم بنى اسرائیل بوده است (ورسولا الى بنى اسرائیل۲ , ولى قدر مسلم از زمانى که کـنـستانتین , قیصر روم , به آیین مسیحیت گروید, انحصارى بودن این آیین به فراموشى سپرده شـد وآیـین تبشیر در مسیحیت به صورت یک اصل مسلم در آمد ودر حال حاضر نیز چنین است , ولذا مسیحیان , همانند مسلمانان در تبلیغ واشاعه آیین خود کوشا بوده وهستند.
و نیز بر خلاف یهودیان که خود را ملت برتر وقوم برگزیده خدا مى دانستند وهیچ گاه دیگر ملتها را بـا خـود برابر نمى دیدند, آیین اسلام همه افراد بشر را فرزند یک پدر ومادر مى داند ومومنان به اسلام را از هر قوم وملتى که بوده باشند, برادر هم مى شمارد ومى فرماید: انـما المومنون اخوةفاصلحوا بین اخویکم واتقوالله۳ , هرآینه مومنان برادرانند, میان برادرانتان آشتى بیفکنید و از خدا بترسید.
و بـلـکـه اسـلام از همان آغاز با روح عصبیت وملى گرایى وهرگونه نژاد پرستى مخالف بوده وبا شعار ان اکرمکم عندالله اتقیکم وعباراتى مانند: کلکم من آدم وآدم من تراب و: لافخر لعربى على عجمى ولا الابیض على الاسود ا بـالـتـقـوى کوشیده است که گرایش هاى ناسیونالیستى را در میان امت اسلامى ریشه کن سازد وعـمـلا نـیـز پیامبر(ص)مسلمانان را از هر قوم وملتى که باشند با یکدیگر برابر قرار داده وبا افتخارات نژادى به شدت مبارزه نموده است .
از ایـن جـهـت تردیدى نیست که ممنوعیت ازدواج با بیگانگان در موارد محدودى که مطرح بود, مـبـتـنـى بـر حـس ملى گرایى وبرترى قومى نبوده است , بلکه بى تردید این ممنوعیت به جهت مـصـونـیـت اعـتـقـادى مسلمانان و دورنگه داشتن آنان از آلودگى اخلاقى و حفظ اصالت هاى خانوادگى بوده است .
فصل سوم : ازدواج با مرتدان در آیین مسیحیت
مـسـالـه ارتداد ومجازات مرتد, از طریق تورات در میان مسیحیان نیز راه یافته وهمه دانشمندان مـسـیـحـى تـا قبل از پیدایش مذهب پروتستان , مجازات مرتد را اعدام مى دانسته اند, هر چند که بـعـضـى از رهـبـران مـذهبى مسیحیت ـ شاید تحت تاثیر مکتب اسلام ـ پذیرفته اند که توبه مرتد مجازات اعدام او را رفع مى کند.
به عنوان نمونه , آلبرماله در کتاب تاریخ قرون وسطى (ص ۲۸۶) مى نویسد: بسط قلمرو امت نصارا در اروپا, در قرون وسطى تحقق یافت ودر نتیجه مسلمانان نیز از اسپانیا رانده شدند.
در ایـن زمـان , دو گروه به نام سالکان لیون ومرتدان آلبى ها به وجود آمدند ومرتدان آلبى , مانند ایـرانـیـان قـدیـم مـعـتـقـد بـه مـبدا خیر وشر بودند ومسیح را فرشته اى که مبدا خیر فرستاده مـى شـنـاخـتند ونیز معتقد به تناسخ بودند وبه همین جهت از خوردن گوشت حیوانات اجتناب مى کردند.
ایـن عقیده در لانگدوک به سرعت انتشار یافت وروحانیان کاتولیک را از اعتبار خود ساقط ساخت وبـه هـمـیـن جهت , روحانیان به این مرتدان وقوم ترک (غیر مسیحى ) به یک چشم مى نگریست .
سرانجام به دستور پاپ , جنگ صلیب بر ضد مرتدان آغاز شد و آلبى ها قتل عام شدند.
به دنبال جنگ صلیب , دادگاههاى تفتیش عقاید به وجود آمد .
در این دادگاهها براى اعتراف , از شکنجه استفاده مى شد وآنها که اعتراف به گناه مى کردند, عقوبت سهلترى داشتند, ولى آنان که اعـتـراف نمى کردند یا قبلا یک بار دیگر توبه کرده وتوبه خود را شکسته بودند۱ , حکمشان این بود که زنده , طعمه حریق شوند.
دادگـاهـهاى تفتیش عقاید در فرانسه وایتالیا مدتها ادامه داشت , ولى در آلمان گاه گاه تشکیل مى شد.
بـرخـى از روحـانـیـان وبـه خـصوص فرقه فرانسوا باتفتیش عقاید مخالف بودند, ولذا یکى از این روحـانـیـان مـى نـویسد: اگر پطرس وپولس مقدس نیز به این دیوان احضار مى شدند, برائت ذمه حاصل نمى کردند.
آمده است : نویسندگان قدیم ژخژچژژررآ در دائرةالـمـعـارف دیـنـى مـیـرچاالیاده , ذیل ماده مـسیحى , مفهوم ترک آیین را که در ملاحم آمده بود از یهودیان اقتباس کردندب از قرن سوم , ارتداد مـنـحـصرا به گرایشى از مسیحیت به سوى بت پرستى اطلاق شده است
سیپریان این اصطلاح را بـراى تـوصـیـف مـسـیـحـیانى که در زمان آزار دقیانوس , از مسیحیت به بت پرستى گرویدند به کاربرده است .
به نظر سیپریان , این حرکت مساوى با بدعت گذارى است ,ولى در اصلارتداد را یک شکاف داخلى در جـامـعـه تـحـت تـاثـیـر مـتنبیان , ومعلمان دروغین دانسته است واز همین جا نظر یهودیان ومـسـیـحـیـان دربـاره ارتداد, از هم تمایز پیدامى کند, زیرا مرتد در مسیحیت , هم پیمان دشمن خـارجـى مـحـسـوب نـمـى شـود, بلکه پیرو رقیب داخلى به شمار مى آید [در حالى که یهودیان , مـرتـدرایـک هـم پـیمان خانگى براى دشمنان خارجى محسوب مى کنند], به همین دلیل , قانون کلیساى قدیم در مورد مرتد, بسیار شدید بود .
ارتداد, یک بزه غیرقابل جبران تلقى مى شد .
پس از تعمید, راهى براى بخشایش گناهان وجود نداشت .
تـنها پس از دوران دقیانوس بود که پذیرش مجدد سقوط کردگان مجاز گردید .
پس از مسیحى شدن کنستانتین , ارتداد یک بزه مدنى محسوب شد که از نظر قانون , قابل مجازات بود .
فرمانهاى مجمع القوانین تئودسیوس , به این شدت گواهى مى دهد .
مسیحیانى که بت پرست شوند, از حق شهادت دادن محروم خواهند شد وهرگواهیى که این افراد بدهند, از اساس لغو خواهد بود.
ده سـال بعد در فرمانى اعلام شد: کسانى که از ایمان مقدس دست بردارند, از جامعه انسانها جدا گشته وصلاحیت شهادت دادن از آنها سلب خواهد گردید, از ارث محروم خواهند شد, موقعیت اجـتـمـاعـى ووضـعیت قانونى خود را از دست خواهند داد وننگ ابدى برجبین آنان نقش خواهد بست .
قـابـل توجه است که یک فرمان متعلق به سال ۳۸۳م .
به طور ضمنى اشاره مى کند که مانویت در حـد بـت پـرسـتـى ویهودیگرى است .
مسیحیان به سادگى آزار مانویان را که دیوکلیتان در سال ۲۹۷م .آغـاز کـرده بـود ادامـه دادنـد .
مـقـرر گـردیـد که معلمان مانوى مجازات شوند, شرکت کنندگان در مجامع آنان رسوا وخانه ها ومراکز تعالیم آنان به نفع دولت مصادره گردد.
در دائرةالـمعارف آمریکانا, تحت عنوان ارتداد آمده است : ارتداد را سابقا جرمى علیه مملکت تلقى مـى کـردنـد, ولذا حکومتها مجازات اعدام را براى آن مقرر مى داشتند, ولى کلیساهاى پروتستان , امـروزه دیـگـر مـومـنـان را از مـصاحبت با افرادى که در عرصه مخالفت ورد کلیسا هستند منع نمى کنند.
کـلـیـسـاهـاى اولـیه همیشه بین مرتدانى که به طور لجوجانه بر ارتداد خود پافشارى مى کردند ومرتدانى که عقیده آنها صرفا بر اثر اشتباه بوده یا در ارتداد به دنیا آمده اند [و پدر ومادر آنها مرتد بـوده انـد] فـرق مى گذاشته است .
همچنین مرتدان صلح جو را از آنان که عقایدشان پدید آورنده اغتشاش وبى نظمى بوده , تفکیک مى کرده است .
ویـلـیـام سـوم , پادشاه انگلستان (۱۸۱۷ ـ ۱۸۹۰ م .
در فصل ۳۲, احکام ۹ و۱۰ چنین مقرر داشت : هرکسى که در مسیحیت تربیت شده یا بدان اعتراف کرده , حقانیت آن را انکار نماید, در نخستین بـار از حـق داشـتن منصب وبراى دومین باراز حق اقامه دعوى , مشاغل نگهبانى , مدیریت , وراثت وتملک اراضى محروم خواهد شد وبه حبس غیرقابل ضمانت , به مدت سه سال محکوم خواهد شد.

بخش سوم : مبادی کلی حقوقی ازدواج در اسلام و مسیحیت
فصل اول : فروپاشی نهاد ازدواج در غرب
امروزه مسجل شده که در غرب حداقل حدود یک سوم ازدواج‌ها به طلاق منتهی می‌شود علاوه بر این‌که بسیاری از مردم در این کشورها اصلا در تمام طول عمر خود ازدواج نمی‌کنند. بر این اساس ، باوری عمومی وجود دارد که <نهاد ازدواج> در کشورهای توسعه یافته رو به زوال است؛ طرفداران این مسئله، ارقام خانواده‌های تک لنگه‌ای parent households-or lone -singteخانواده‌هایی که معمولا توسط یک زن سرپرستی می‌شود)، را شاهد می‌گیرند. ۱
برخی دیگر به افزایش تعداد افرادی که [بدون ازدواج] با هم زندگی می‌کنند، اشاره می‌کنند.۲ در این میان دکتر رودز بوی‌سون Dr Rhodes Boyson، وزیر دولت محلی انگلستان، در یک همایش حاشیه‌ای که توسط جامعه مسیحی در کنفرانس حزب سنتی در بورنموثBournemouth، سازماندهی شده بود، افرادی که زندگی به صورت <تک لنگه‌ای را برگزیده‌اند، را مورد نکوهش قرار داده و خانواده <تک لنگه‌ای> را در بسیاری ازمشکلات رو در روی کشورهای توسعه یافته از جمله بریتانیا، مقصر دانست و گفت که چنین خانواده‌هایی با افزایش تلقیح مصنوعی و روابط جنسی غیر رسمی گسترش می‌یابند.
او گفت: پدران یا مادارن منفرد، آنچنان وضعیت خود را گسترش داده‌اند که یارانه‌های خود از خزانه عمومی را از حدود ۱۵ میلیون پوند در سال ۱۹۶۰ به ۱ بیلیون پوند در ۱۹۸۳، افزایش داده‌اند.
در این کشورها درحالی که از اعضای کم درآمد خانواده‌های رسمی، بر اساس نرخ مقرر مالیات گرفته می‌شود [به کسانی که در خانواده‌های <تک لنگه‌ای> زندگی می‌کنند یارانه پرداخت می‌شود]، این یارانه نه تنها به آن کسانی که به خاطر بدشانسی و بدبختی مجبور می‌شوند که از خانواده‌های تک لنگه‌ای شوند، پرداخت می‌شود، بلکه هم‌چنین به کسانی هم که مشخصا خانواده تک لنگه‌ای بودن را برگزیده‌اند، نیز یارانه پرداخت می‌شود.
دکتر بوی‌سون گفت: که یک هفتم از فرزندان در خانواده‌های تک لنگه‌ای زندگی می‌کنند، که یک سوم آن‌ها در مناطق مرکزی شهر‌ها می‌باشند. او مسئول توحش پسران جوان لجام گسیخته را فقدان پدر دانست. معمولا، پسران را تنها به وسیله پدران قاطع و مواظب می‌توان تربیت کرد. دوری پدر به این معنا است که پسران ارزش‌های خود را از گروه‌ها همسالان پرخاشگر و غالبا وحشی می‌گیرند و برای یک زندگی حاوی جرم شدید و در آشوب و شورش مناطق مرکزی، خفه، و دارای گروه‌های اوباش و ولگرد شهر، آماده می‌شوند.
او هم‌چنین تاکید کرد که: خانواده از سوی طرفداران افراطی حقوق زنان (هواداران جوان آن) و ترغیب کنندگان به هم جنس بازی مورد حمله قرار می‌گیرد. دکتر بوی‌سون از چیزی که به تعبیر خودش شیوه ارائه و تبلیغ هم جنس بازیو روابط جنسی زن با زن می‌باشد، به عنوان چیزی که ضد خانواده و ضد زندگی است، انتقاد می‌کند. او درحالی‌که کتابی که به وسیله منبع تعلیم و تربیتی مرکزی لندن تولید شده بود را از باب مثال نشان می‌داد، وی سوال کرد که چه تعداد از مستمعین، گرایش هم جنس بازی را به عنوان یک بیماری احساس می‌کنند؟ او هم‌چنین ایلیا و دیگر منابع مولد مواد تعلیم و تربیتی را متهم کرد که در فاسد کردن ارزش‌های سنتی و معمول که مدارس ما بر اساس آن پیش می‌روند، موثر می‌باشند.
آیا خانواده به گونه‌ای که ما آنرا می‌شناسیم، در جوامع متمدن در حال نابودی است؟
امروزه در کشورهای توسعه یافته، خانواری که پدر برای کار بیرون می‌رود، درحالی که مادر برای مراقبت از کودکان در خانه می‌ماند، جدا کمیاب است، و تنها مبین پانزده درصد از خانوارهاست. بیش از نصف کودکان زیر پانزده سال در حال حاضر مادرانی دارند که برای کار بیرون می‌روند و از این رو اصطلاح <خانواده دوجانبه کارگر برای توصیف این خانواده‌ها استعمال می‌شود.
در سال‌های اخیر رشد زیادی در تعداد خانوارهای تک لنگه‌ای که تنها یکی از والدین همراه کودکان نورس خود زندگی می‌کند، وجود داشته است.
دو نوع دیگر از خانوار در سال‌های اخیر در کشورهای توسعه یافته در حال افزایش بوده است. اول، خانوارهایی وجود دارد که افرادی، تنها و بدون هیچ خانواده‌ای زندگی می‌کنند؛ به عنوان مثال در کشور انگلستان این نوع خانوار، بیست و پنج درصد از کل خانوارها را تشکیل می‌دهد. دوم، زن و شوهرانی وجود دارند که با یکدیگر بدون هیچ فرزندی زندگی می‌کنند. زیرا که آن‌ها یا خواهان فرزند نیستند و یا قادر به داشتن فرزند نمی‌باشند. این خانوارها نیز در حال حاضر بیست و هفت درصد خانوارهای بریتانیایی را تشکیل می‌دهند.
فصل دوم : الگوهای جدید ازدواج و طلاق در غرب
افزایش طلاق در بریتانیا، در ۲۰ سال اخیر بسیار سرعت گرفته است. در واقع ادعا می‌شود امروزه در کشوری مثل بریتانیا یک سوم ازدواج‌ها به طلاق منتهی می‌گردد. ۲۶ و از این کسانی که طلاق می‌گیرند. حدود ۷۰ درصد دوباره ازدواج می‌کنند۲۷، این امر نشان می‌دهد که بوالهوسی، عیاشی و بی وفایی به همسر در غرب به صورت یک فرهنگ درآمده است. به عبارت دیگر تبدیل عشق از یک همسر به همسر دیگر چیزی است که نه تنها قبح خود را از دست داده بلکه شکل یک هنجار اجتماعی به خود گرفته است. بسیاری از کسانی که <هم خانگی> اختیار کرده‌اند، به‌راحتی انتقال از یک عشق به عشق دیگر انجام می‌دهند و از لحاظ زندگی خانوادگی، افزایش طلاق، و ازدواج مجدد، نوعی ساختار خانوادگی جدید در غرب ایجاد کرده است. این نوع جدید خانواده، <خانواده تجدید بنا شده می‌باشد، که دو پدر و مادر که هر دو، کودکانی [نامشروع و محصول ارتباط قبل از ازدواج] دارند، ازدواج می‌کنند، و لذا خانواده حاصل از آن، مرکب از کودکان با پدر و مادران مختلف می‌باشد.
بنابراین، امروزه این تغییرات ناموزون و از روی هوی و هوس صورت هنجار اجتماعی به خود گرفته به صورت چیزهایی هم‌چون هم خانگی، طلاق‌های فزاینده، خانواده‌های تجدید بنا شده، و خانواده‌های تک لنگه‌ای، زندگی مشترک موقت در حال رخ دادن است که جایگزین دیدگاه سنتی ازدواج و خانواده در کشورهای توسعه یافته می‌باشد.
اما در عین حال اقلیت‌های قومی هم‌چون مسلمانان و آسیایی ها در اروپا، ماهیت متفاوت الگوهای خانودگی خود را هم‌چنان حفظ کرده‌‌اند. به عنوان مثال، ازدواج‌های ترتیب یافته خانواده‌های گسترده و بدون طلاق، از ویژگی‌های خانواده‌های آسیایی است.

نتیجه‌گیری
شرایع الهی موسى وعیسى ونیز شریعت زرتشت به حکم سبقت تاریخى بر شریعت اسـلام ومـعروفیت این شرایع در جزیرةالعرب ونیز گرایش گروه هایى از مردم عرب به شرایع یاد شـده ـ ایـن تـاثـیر پذیرى را جدى تر ومشخص تر مى سازد, زیرا یهودیان از دیر باز در جزیرةالعرب حـضـور گسترده اى داشتند وبه خصوص پس از گرایش کنستانتین به مسیحیت , ضرورتا تعداد بـیـشترى از آنها به جزیرةالعرب روى آوردند, گذشته از این که به نقل قرآن کریم , این شریعت از دوران حـضـرت سلیمان وایمان آوردن بلقیس , ملکه قوم سبا, به آن حضرت , طرفدارانى در یمن نیز به دست آورده است .همانطور که می‌دانیم، مدرنیسم و توسعه غربی اصولی دارد که آنرا به این‌جا کشانده است. از جمله اصول آن فرد گرایی، لذت گرایی و تک ساحتی انگاری بشر است. نتیجه آن این شده است که بشری که خیال می‌کرد با کنار گذاشتن خدا به لذت و راحتی و بهشت روی زمین خواهد رسید در عمل، نه تنها بهشت روی زمین را نیافت بلکه بهشت موجود را تبدیل به جهنمی کرد که خودش در آن وا‌مانده است. تا به این‌جا گذشت که فرهنگ غرب چه بلایی بر سر خانواده آورده و می‌آورد و باز خیال می‌کند که خوشبختی او در این است که طبق هوا و هوس خویش رفتار کند و از هرچه غیر خودش باشد بگریزد تا به آرامش و رفاه برسد اما همانطور که میشل فوکو گفته است: <اومانیسم که اندیشه‌ای بود برای مقابله با نهادهایی مانند سلطنت استبدادی و استفاده از شکنجه بدنی برای اقرار گرفتن از متهم، در عمل موفق به از میان بردن سلطه نشد و فقط شکل‌های مدرن سلطه را به جای شکل‌های پیشین آن نشاند و تا‡کید بر حیثیت و شخصیت انسانی نیز خود، تبدیل به بخشی از مکانیسم موِثر برای کاربست نظارت اجتماعی شد. کاربست قدرت با شگردهای نامرئی جدید، انسان‌باوری سنتی را به کلی بی‌ اثر کرد، مکانیسم‌های دموکراتیک که برای مقابله با استبداد ایجاد شده بودند دیگر توان مقاومت در مقابل شکل‌های جدید سلطه را نداشتند، صحبت از حقوق و آزادی‌های فردی در شرایطی که سلطه نه از جانب دیکتاتور، بلکه از جانب روان‌پزشک و مددکار اجتماعی است، بی‌اثر و بی‌ربط است. در چنین شرایطی سخن‌گفتن تجریدی از حقوق و آزادی‌های فردی وضع را بدتر هم می‌کند.
ویژگی مهم نظام قدرت جدید غرب این است که آرام و غیر نمایشی است و در نتیجه عملکرد آن بی‌وقفه و عمیق است. این قدرت، برخلاف قدرت در نظام قدیم، مرکز قابل تشخیصی ندارد و در سراسر شبکه اجتماعی پخش است. این قسم قدرت، ویژگی دولت رفاه اجتماعی است و نه حکومت استبدادی که هدف حمله انسان‌باوری کلاسیک بود؛ پس انسان‌باوری کلاسیک در مقابل این نظام قدرت جدید، به کلی خلع سلاح و بی‌دفاع و در نتیجه برای نقد اجتماع معاصر به کلی بی‌اثر است. مفاهیم آزادی، خودمختاری، ذهنیت و حقوق فردی که سرچشمه‌گیرایی و کشش انسان‌باوری بودند، اکنون خود از عناصر تشکیل‌دهنده نظام قدرت جدیدند، این مفاهیم به جای آن‌که مبنای نقد وضع موجود قرار گیرند، خود وسیله اعمال قدرت در نظام جدید شده‌اند.
بنابراین دیده می‌شود که <چگونه این فرمول‌های بنیادی دموکراسی، چه بورژوایی و چه انقلابی، که از قرن هیجدهم تاکنون ما آنی از تکرار آن‌ها باز نایستاده‌ایم، ما را به کجا رسانده‌اند
و جای تعجب ندارد که آمار طلاق و انحرافات اجتماعی روز به روز در جامعه ما نیز افزایش پیدا کند و هرچه ما به غرب نزدیک‌تر می‌شویم آن گرفتاری ها بیشتر گریبان‌گیر ما می‌شود. لذا جا دارد که به خود آمده و برای توسعه در همه زمینه‌های جامعه، زنان اهل بیت و الگوهای صدر اسلام را مد نظر قرار دهیم و به یاد داشته باشیم که تقلید کردن از غرب هنر نیست (بلکه پی‌ریزی طرحی نو بر اساس وحی الهی کار افراد بزرگ است) و بدانیم که هر قدم که به طرف غرب برداریم یک قدم بر بدبختیهای این ملت افزوده می‌شود که در چند سال اخیر به‌دنبال جو توسعه غربی که در کشور و دانشگاه‌های کشور ایجاد شد شاهد بودیم که چقدر بر آمار طلاق و انحرافات اجتماعی نیز افزوده شد (به عنوان مثال: خوب است بدانیم هم اکنون سالانه ۳۰ تا ۳۵ درصد از ازدواج‌ها در ایران به طلاق ختم می‌شود.) و بخشی از معضلات اجتماعی از جمله قتل، جنایت، دختران فراری و فرزندان نامشروع به روابط نادرست بین دختر و پسر بر می‌گردد..

منابع
۱- ابن حزم اندلسى , على بن احمد: المحلى , ۱۰ ج در ۷ ج , بیروت , بى تا.
۲- ابـن عابدین , محمد امین : حاشیةرد المختار على الدر المختار, ۸ج , چاپ دوم , دارالفکر, بیروت ۱۳۹۹ ق .
۳- ابوالعینین بدران , بدران : العلاقات الاجتماعیةبین المسلمین وغیر المسلمین , دارالنهضةالعربیه , بیروت ۱۹۶۸ م .
۴- ابوزهره , محمد: الاحوال الشخصیه , دارالفکر العربى , قاهره ۱۳۷۷ق .
۵- اردبیلى , محمد بن على (مقدس اردبیلى ): زبدةالبیان فى احکام القرآن , المکتبةالمرتضویةلاحیاء الاثار الجعفریه , تهران , بى تا.
۶- اصبحى , مالک بن انس : موطا, ۲ج , داراحیاء التراث العربى , بى تا.
۷- الیاده , میرچا: دائرةالمعارف دین , ۱۶ ج .
۸- بخارى , محمد: الصحیح , ۹ج , دارالعلم , بیروت ۱۴۰۷ ق .
۹- جزیرى , عبدالرحمن : الفقه على مذاهب الاربعه , داراحیاء التراث العربى , بیروت ۱۴۰۶ ق .
۱۰- جعفرى لنگرودى , محمد جعفر: حقوق خانواده , کتابخانه گنج دانش , تهران ۱۳۶۸ش .
۱۱- حرانى , احمد بن عبدالحلیم (ابن تیمیه ): الفتاوى الکبرى , ۵ج , چاپ اول , دارالمعرفه , بیروت ۱۴۰۹ ق .
۱۲- دائرةالمعارف آمریکانا, ۳۰ ج , آمریکا, ۱۹۶۳ م .
۱۳- دائرةالمعارف بستانى , ۱۱ ج , دارالمعرفه , بیروت , بى تا.
۱۴- دوستخواه , جلیل (نقل از: گزارش ابراهیم پورداود): اوستا, کتاب زرتشت , تهران ۱۳۶۱ ش .
۱۵- دینورى , ابوحنیفه : الاخبار الطوال , ترجمه محمود مهدوى دامغانى , چاپ چهارم , تهران ۱۳۷۱ ش .
۱۶- ذهبى , محمد حسین : الاحوال الشخصیة.
۱۷- رازى , محمد بن عمر (فخر رازى ): تفسیر الکبیر, ۳۲ ج , داراحیاء التراث العربى , بیروت , بى تا.
۱۸- راغب اصفهانى , حسین بن محمد: المفردات , موسسه مطبوعاتى اسماعیلیان , قم , بى تا.
۱۹- رضى , محمد (سید رضى ): نهج البلاغه , تحقیق صبحى صالح , افست , قم ۱۳۹۵ق .
۲۰- روایـت پهلوى , ترجمه مهشید میر فخرایى , چاپ اول , موسسه مطالعات وتحقیقات فرهنگى , ۱۳۶۷ش .
۲۱- زرعى , محمدبن ابوبکر (ابن قیم جوزیه ): احکام اهل الذمه , ۲ج , چاپ سوم , بیروت ۱۹۸۳ م .
۲۲- زمخشرى , جاراللّه : تفسیر الکشاف , ۴ج , چاپ دوم , دارالکتب العربى , بیروت ۱۴۰۷ق .
۲۳- زیـدان , عـبـدالـکـریم : الذمیین والمستامنین , چاپ دوم , مکتبةالقدس , بیروت ۱۳۹۶ق .
۲۴- سرخسى , شمس الدین : مبسوط, دارالدعوه , استانبول ۱۴۰۳ ق .
۲۵- سـکـرى مـیروز, محمد: نظام الزواج فى الشرایع الیهودیةوالمسیحیه , دارالفکر العربى , قاهره , بى تا.
۲۶- شافعى , محمد بن ادریس , الام, ۸ج , چاپ اول , دارالمعرفه , بیروت ۱۴۰۸ ق .
۲۷- شکایى , محسن : متعه وآثار حقوقى آن .
۲۸- شوقى فنجرى , احمد: الحریةالسیاسیة, کویت ۱۳۹۳ ق .
۲۹- شیرازى , سید محمد: الفقه (کتاب النکاح ), مطبعةالسید الشهداء, قم , بى تا.
۳۰- صفائى , حسین : حقوق خانواده , انتشارات دانشگاه تهران , تهران ۱۳۶۹ ش .
۳۱- طـبـاطبائى , سید محمد حسین : تفسیر المیزان , ۲۰ ج ,موسسةالاعلمى للمطبوعات , بیروت , بى تا.
۳۲- طبرسى , فضل بن الحسن : تفسیر مجمع البیان , چاپ دوم , دارالمعرفه , بیروت ۱۴۰۸ق .
۳۳- طوسى , محمد بن الحسن : المبسوط, المکتبةالمرتضویةلاحیاء الاثار الجعفریة, تهران , بى تا.
۳۴- طوسى , محمدبن الحسن : الخلاف , موسسةالنشر الاسلامى , قم , بى تا.
۳۵- عـامـلى , زین الدین (شهید ثانى ): مسالک الافهام , چاپ ۱ ـ ۸, موسسةالمعارف الاسلامیه , قم ۱۴۱۳ ق .
۳۶- شـرح الـلـمعةالدمشقیه , ۲ج , چاپ پنجم , مکتب الاعلام الاسلامى , ۱۳۷۰ش .
۳۷- عبده , محمد ورشید رضا, محمد: تفسیر المنار, چاپ دوم , دارالفکر, بیروت , بى تا.
۳۸- قاضى ابو یوسف , ابراهیم بن یعقوب : الخراج , دارالمعرفه , بیروت ۱۳۹۹ ق .
۳۹- کاتوزیان , ناصر: حقوق خانواده , انتشارات دانشگاه تهران , ۱۳۵۷ ش .
۴۰- کتاب مقدس عهد عتیق (تورات ), بى جا, ۱۹۳۲ م .
۴۱- کتاب مقدس , عهد جدید (انجیل ), بى جا ۱۹۳۲ م .
۴۲- کلانترى , م : پایان نامه , شماره ۱۱۲۰, دانشکده حقوق شهید بهشتى , ۱۳۵۳ش
۴۳- ماله , آلبر: تاریخ قرون وسطى , ترجمه عبدالحسین هژیر, ۴ ج , دنیاى کتاب , تهران , ۱۳۶۲ ش .
۴۴- متز, آدام : تاریخ تمدن اسلامى , امیرکبیر, تهران ۱۳۶۴ ش .
۴۵- سالم محمد الجنابی، عائده ، المتغیرات الاجتماعیه والثقافیه لظاهره الطلاق، دارالحریه لطباعه ، بغداد، ۱۹۸۳، ص ۳۳.-
۴۶- بستان (نجفی)، حسین، اسلام و جامعه‌شناسی خانواده، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، قم، ۱۳۸۳، ص ۲۲۹